|
نه
هیچ کمکی به بهتر شدن حال خودم نمیکنم.
درس نمیخونم. پیاده روی نمیرم. ورزش نمیکنم. مرتب تر و منظم تر نمیشم. فقط همون روش قدیمی زندگی روادامه میدم, همون به هم ریختگی ذهنی, همون دور و بر شلوغ, همون آشفتگی, همون درس نخوندن, همون پرخوری و هر روز بیشتر از روز قبل از خودم ناامید و بی زار میشم |+| نوشته شده توسط هِستیا در چهارشنبه 27 اردیبهشت1391 و ساعت 20:58 هشت
بی خوابی زده به سرم.
روزهامو بیهوده میگذرونم. 5شنبه هم گذشت و تنها یه جمعه فاصله است بین من و یه هفته ی مزخرف دیگه, بین من و امتحانای نیم ترم, بین من و اون محیط کار لعنتی که ازش متنفرم و بین من و اون مدیر بی فرهنگ این شد زندگی؟؟ دلم تعطیلات میخواد, پول میخواد, وقت میخواد, خوشحالی میخواد پووووووووووووول و پول و پوووول میخواد |+| نوشته شده توسط هِستیا در جمعه 22 اردیبهشت1391 و ساعت 1:51 هفت
شاید باید خوشحال باشم که اینجا (فعلا) هیچ خواننده ای نداره.
هنوز یخم باز نشده. هنوز نمیتونم بنویسم. هنوز نمیتونم به این وبلاگ اعتماد کنم ولی میخوام اینجا رو داشته باشم. به خودم قول دادم بنویسم و بنویسم وبنویسم. خب اصلا بیا از همین پست شروع کن. هر چی نباشه این پست هفتمته. عدد قشنگ هفت! این روزها از کارم متنفرم. هرروز صبح سعی میکنم امیدوار و مثبت و گشاده رو برم سرکار ولی عصرا کاملا پنچرم و خسته و داغووون. همش هم به خاطر همنشینی با آدمهای منفی. آدمهای بی اخلاق, آدمهای بی فرهنگ, آدمهای رند و با سیاست, آدمهای حلال/حروم قاطی کن خدایا کمکم کن. خودت میدونی امسال یکی از هفت خواسته ام ازت به دست آوردن یه فرصت شغلی عالیه خدایا تو میدونی چی میخوام. خدایا تو میدونی خدایا تو میتونی |+| نوشته شده توسط هِستیا در چهارشنبه 13 اردیبهشت1391 و ساعت 22:19 شش
نمیدونم نوشتن این وبلاگ کار درستیه یا نه؟؟؟ شاید روزی کسی پیدا بشه که خواننده ی وبلاگ اصلیم بوده باشه و پشت صحنه ی زندگی رو بخونه و در موردم فکرای ناجور کنه.
اصلا بذار فکرای ناجور کنه. گور پشم همه ی آدمهای فضول |+| نوشته شده توسط هِستیا در چهارشنبه 13 اردیبهشت1391 و ساعت 22:11 پنج
آیا لازم به گفتنه که از صبح هیچکاری نکردم؟؟ هیچ کدوم از اون کارها رو نکردم. فقط تو وبلاگا گشتم. همین!!
خیلی تنبل و بی عرضه و بی برنامه ام. این همه پول دادم برای شهریه و هیچی درس نمیخونم |+| نوشته شده توسط هِستیا در جمعه 8 اردیبهشت1391 و ساعت 17:8 چهار
کارهایی که الان برای انجام دادن دارم رو در جدول نوشتم:
خب همینطور که میبینید من در تشخیص قورباغه ای که باید قورت بدم مشکل دارم!! درواقع مهمترین کاری که من الان باید انجام بدم ترجمه ی مقاله و تحلیلشه ولی چون از این کار متنفرم (پس چرا دارم درس میخونم؟؟؟؟) اصلا نمیرم سراغش. عوضش میرم سراغ اتاقم که انگار بمب افتاده توش. میخوام مرتبش کنم تا شب با آرامش بخوابم. اصلا درسو ولش کن. دارم در مورد انصراف فکر میکنم ولی هنوز نتونستم تصمیم جدی بگیرم.
برچسبها: برنامه ریزی, درس, انصراف, ترجمه مقاله, اتاق تکانی |+| نوشته شده توسط هِستیا در جمعه 8 اردیبهشت1391 و ساعت 13:0 سه
نمیخوام این خونه رو از دست بدم. هر چقدر در ظاهر آدم موجهی باشم ولی اینجا نمیخوام احساساتمو سرکوب کنم. نمیخوام به خودم هم دروغ بگم که من هیچ صفت بدی ندارم.
چجرا من صفتهای بد زیادی دارم. بعضیهاشو قبول دارم ولی حسادت رو نه. همیشه تا حس حسادت توی وجودم میومد سرکوبش میکردم و میگفتم من حسود نیستم ولی این دورغه, من حسودم. حسادت میکنم. به آدمهای موفق دور و برم حسادت میکنم. به آدمهای ثروتمند حسادت میکنم. به آدمهای خوشبخت و عاشق حسادت میکنم. برچسبها: حسادت, خوشبخت, دروغ, صداقت |+| نوشته شده توسط هِستیا در جمعه 8 اردیبهشت1391 و ساعت 11:54 دو
اینجا می خوام بنویسم.
میخوام به خودم دروغ نگم. میخوام اعتراف کنم که حسودی میکنم. به زنانی که دوست داشته شدند. زنانی که لزوما هنر یا فن یا درآمد خاصی نداشتند ولی زنانگی داشتند, دختر بودن و زن بودن رو بلد بودن. زنانی که معشوق شدند و مردی عاشقشون شد و حمایتشون کرد. حسادت میکنم و خسته ام از مستقل بودن, از تنها بودن, از دوست داشته نشدن دوست دارم عاشق باشم و معشوق برچسبها: زنانگی, مردانگی, زن بودن, تنها, بی عشق |+| نوشته شده توسط هِستیا در جمعه 8 اردیبهشت1391 و ساعت 11:50 |
|
